تبليغاتX
انگار - آشوب در طرح مسأله...
از خلاف آمد عادت بطلب کام...

این پست برای دوست شفیق و همکار دیرین، حاج علی آقای نون!؛ پیش از اردوی مشهد این را داشته باش تا راند دوم (و احتمالن سوم و چهارم و الخ اش) بماند برای داخل اردو:

راند اول: Fight!

«درد این است که ما مسأله نداریم، اما چنته‌مان پر از راه حل است. بسیارند کسانی که برای اصلاح امور اداری و آموزشی و رفع مشکلات بازار و داد و ستد و ترافیک و بهداشت و درمان و ورزش و همه چیز دیگر توصیه‌های گوناگون دارند و دریغ و افسوس می‌خورند که کسی به سخن آنان گوش نمی‌دهد... ما در این‌جا مسأله نداریم بلکه گرفتاری و سرگردانی و دردسر داریم و به دور خویش می‌چرخیم و در بسیاری موارد از گرفتاری و سرگردانی خود بی‌خبریم. برای ما تنها سیاست مهم است. انتقادها و مخالفت‌ها و موافقت‌های ما نیز به سیاست تعلق دارد یا از سیاست سرچشمه می‌گیرد. نه اینکه بگویم ما همه اهل سیاستیم؛ اهل سیاست بودن بد نیست و گاهی فضیلت است، اما یک سیاستمدار حقیقی همه‌ی مسائل را به سیاست بازنمی‌گرداند و رفع همه‌ی مشکلات را از سیاست توقع ندارد. اگر کسی گمان کند که همه‌ی کارها را فی‌المثل با دخالت سیاست و به صرف وضع قانون و ایجاد انجمن و سازمان و... می‌توان سامان داد، سیاست‌زده است. سیاست‌زدگی چیزی مثل فلک زدگی است و شاید بی‌وجه نباشد که بگوییم سیاست‌زدگی، فلک‌زدگی کشورهای در راه توسعه است. سیاست‌زدگی عینکی است که با آن جز سیاست – آن هم صورت کج و معوج و ناموزون سیاست- هیچ چیز را نمی‌توان دید. یعنی سیاست‌زده هیچ مسأله‌ای ندارد و همه‌چیز را به سیاست و سیاستمداران ارجاع می‌دهد و قدرت سیاسی را قدرت فائق و حلال همه‌ی مسائل می‌داند. او به اشخاص و اشیا و حوادث با چشم سیاست‌زدگی نگاه می‌کند و اگر کتاب و مقاله بخواند آثار کسانی را که با آنان مخالف‌ است، یا می‌پندارد با آنان مخالف است، نمی‌خواند...

ما بسیاری چیزها را می‌بینیم، اما معنی آن‌ها را درنمی‌یابیم. ما کتاب بد و اداره‌ی بی‌سامان و ترافیک پرآشوب و انواع سوءاستفاده و تخلف آشکار و اهمال و سهل‌انگاری و بی‌رغبتی به کار و سرهم‌بندی و بیهوده‌کاری را می‌بینیم، اما معمولا این نقص‌ها و نارسایی‌ها را عادی می‌انگاریم و گاهی فکر می‌کنیم با تغییر یک وزیر یا رییس بیمارستان و مسئول یک سازمان اقتصادی عیب‌ها برطرف می‌شود... مطلب این است که اگر می‌پنداریم همه‌ی مسائل با سیاست و در سیاست حل می‌شود، از عهده‌ی حل هیچ مسأله‌ای برنمی‌آییم. یعنی هیچ مسأله‌ای نداریم که در حل آن بکوشیم و لاجرم به دور خود می‌چرخیم و حرف‌های تکراری ملال‌آور می‌زنیم و این حرف‌ها را عین حکمت و ره‌آموز نجات می‌انگاریم. با خود تعارف نکنیم و این همه‌ شیفته‌ی حسن خود نباشیم.»

(ما و راه دشوار تجدد- رضا داوری اردکانی)

برادر عزیز

«مسأله‌ی» اساسی ما این است که هنوز متوجه نشدیم «مسأله‌ی» ما چیست. نه جایگاه سیاست را درست فهمیدیم و نه جایگاه علم را. مشکل ما این است که علم را تنها مشتی از الفاظ می‌دانیم که در کتابها نوشته شده و باید حفظ شود و نهایتن هم به هیچ دردی نخورد. علم یک نهاد است. علم، عالم زندگی ما را شکل داده و می‌دهد. سیاست هم یکی از اجزای این عالم است. سیاست هم خود زیرمجموعه‌ی نهاد علم است؛ اگرچه که تلقی‌‌ای که در کشورهای جهان سومی وجود دارد(نظیر تلقی شما)، تلقی کاملن معکوسی است! در غرب این فوکویاما و هانتینگتون و تافلر و در سطحی بالاتر هابرماس و کارل پاپر و چامسکی و امثالهم هستند که حتا معادلات زندگی روزمره‌ی مردمان را رقم می زنند و در اینجا احمدی نژاد و موسوی و کروبی! احیانن هم هیچکدام نیازی به تئوریسین و تئوری پردازی احساس نمی کنند، چرا که اساسن عالمان فلسفه و علوم اجتماعی قرار است زر بزنند و حرفشان به درد لای جرز دیوار هم نخورد! اصلن نیاز آن احساس نمی شود. قسمتی از این به بی کارکرد بودن نهاد دانشگاه در ایران باز می گردد و قسمت عمده ای از آن به پایین بودن سطح شعور مسئولین! اگر قرار بود مسائل در سطح سیاست حل شوند، امروز مملکت به این وضع کنونی اش نیفتاده بود. والسلام...

+ نگاشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388   توسط احمدرضا بلیغ  |